حتش

لغت نامه دهخدا

حتش. [ ح َ ت َ ] ( اِخ ) موضعی است به سمرقند. و از آنجاست، احمدبن محمدبن عبدالجلیل حتشی. ( تاج العروس ) ( منتهی الارب ).
حتش. [ ح َ ] ( ع مص ) حتش قوم؛ گرد آمدن آنان. آماده گشتن آنان. || پیوسته نگریستن در چیز. || برانگیخته شدن به نشاط. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

حتش قوم: گرد آمدن آنان

جمله سازی با حتش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گوید عطارد مد حتش، این است دایم حرفتش آری زمغز حکمتش، پر شد عطارد را قلم

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز