حبور

لغت نامه دهخدا

حبور. [ ح َب ْبو ] ( ع اِ ) بچه حباری. بچه شوات. جوجه هوبره. چوزه چرز. ج ِ حبابیر. ( منتهی الارب ).
حبور. [ ح ُ / ح َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ حبر. دانایان. || آثار نعمت. || امثال. نظائر.
حبور. [ ح ُ ] ( ع مص ) حَبر. حَبَر. حَبْرَة. شاد شدن. ( غیاث ). شادمانه شدن. ( زوزنی ). شادمانی کردن. ( دهار ). || شاد کردن. ( غیاث ). شادمانه کردن. حبر. ( ترجمان القرآن ). و رجوع به حبر شود.
حبور.[ ح ُب ْ بو ] ( ع مص ) شادی. ( ادیب نطنزی ): ابتدا سه شبانروز ایام و لیالی متواتر و متوالی به حبور و سرور جشن و سور داشتند. ( جهانگشای جوینی ). بدین سیاقت و هیئت با فنون حبور و سرور هفته ای جشن و سور بود. ( جهانگشای جوینی ). || فراخی عیش.

فرهنگ فارسی

شاد شدن شاد کردن

جمله سازی با حبور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس ازین زین ستانه خواهد بود دولت و رحمت و قصور و حبور

تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز