لغت نامه دهخدا
حاوی بودن. [ دَ ]( مص مرکب ) مشتمل بودن. گنجیده بودن. در بر داشتن.
حاوی بودن. [ دَ ]( مص مرکب ) مشتمل بودن. گنجیده بودن. در بر داشتن.
در برداشتن
💡 مانند اکثر درختها الگوریتمهای جستجو (برای مثال تلاقی، حاوی بودن، جستجو نزدیکترین همسایه) نسبتاً ساده هستند. ایده اصلی استفاده کردن از مستطیل احاطهکننده برای تصمیم گیری در مورد اینکه داخل یک زیر درخت جستجو شود یا نه، است. به این ترتیب اکثر گرهها در طول جستجو اصلاً دیده نمیشوند. این مورد باعث میشود درخت مستطیلی برای مجموعه دادههای بزرگ و پایگاههای داده مناسب باشد؛ جایی که کل درخت در حافظه جا نمیشود و گرهها در هنگام نیاز به حافظه منتقل میشوند.