لغت نامه دهخدا
مجاسرت. [ م ُ س َ رَ / م ُ س ِ رَ ] ( از ع، مص ) جسارت ورزیدن. گردن کشی نمودن. دلیر شدن. گستاخی کردن: روزگار غیور بر کریمه بر و احسان به منافست برخاست و بر عقیله کرم و امتنان به مجاسرت بایستاد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 449 ).
مجاسرت. [ م ُ س َ رَ / م ُ س ِ رَ ] ( از ع، مص ) جسارت ورزیدن. گردن کشی نمودن. دلیر شدن. گستاخی کردن: روزگار غیور بر کریمه بر و احسان به منافست برخاست و بر عقیله کرم و امتنان به مجاسرت بایستاد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 449 ).