جوعی

لغت نامه دهخدا

جوعی. [ ج َ عا ] ( ع ص ) مؤنث جوعان. زن گرسنه. ( مهذب الاسماء )( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به جوعان شود.

فرهنگ فارسی

مونث جوعان زن گرسنه

جمله سازی با جوعی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو ای بیچاره آنگه نان خوری سیر گر از جوعی بدین سان اوفتاده

💡 تاکنونش فضل بی‌روزی نداشت گرچه گه‌گه بر تنش جوعی گماشت

💡 درد جوعی که هست در دل من نان شمسی و کله درمان است

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز