( جوبة ) جوبة. [ ج َ ب َ ] ( ع اِ ) گود زمین. ( منتهی الارب ). حفره. ( اقرب الموارد ). || جای برابر در زمین سخت. || گشادگی میان خانه یا فضای هموار در میان دو زمین. || گشادگی میان ابر و میان کوه. ج، جُوَب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
جوبه. [ ب َ / ب ِ ] ( اِ ) جایی و مقامی را گویند در شهر که اسباب و امتعه و غله و آنچه از اطراف و جوانب از جهت فروختن آورند آنجا فروخته شود. ( برهان ) ( آنندراج ). میدان شهر. کاروانسرای خرد.
۱. میدان.
۲. جایی از شهر که آنچه خواربار از خارج می آورند در آنجا به فروش می رسد.
جایی و مقامی را گویند در شهر که اسباب و امتعه و غله و آنچه از اطراف و جوانب از جهت فروختن آورند آنجا فروخته شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بزرگی حاضر بود. گفت: از جهت آنکه امروز جمله خلایق را به علم او حاجت است و او به یک جوبه خلق محتاج نیست. همه در دین بدو حاجتمندند و او در دنیا از همه فارغ است. مهتری و بهتری اینجا بود.
💡 پی آرامش آن طرفه توسن ز انجم کرده گردون جوبه دامن
💡 دانی حساب گندم خود جوبه جو ولی «الحمد» را درست ندانی، ز کودنی