جواب گفتن

لغت نامه دهخدا

جواب گفتن. [ ج َگ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) پاسخ دادن. استجابت:
طبایع را چو دانستی سوءالم را جوابی گو
چرا ضدان یکدیگر مراد از یکدگر دارد؟ناصرخسرو.یا جواب من بگو یا داد ده
یا مرا اسباب شادی یاد ده.مولوی.جوابم گوی جان من بهر تلخی که میخواهی
که دشنام از لب لعلت بشیرین تر دعا ماند.سعدی.|| بیرون کردن نوکر یا خادمه. رجوع به جواب کردن شود. || از عهده مقاومت با کسی برآمدن: تمامت لشکر را و بزرگان و برادران من که هستند همه را نامزد فرمای تا مصاف کنیم اگر همه را جواب گویم بدانکه از همه بهترم. ( تاریخ سیستان ). || برکنده شدن مشمعی یا ضمادی یا مرهمی از ریش بنشانه برء. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پاسخ گفتن جواب دادن.

جمله سازی با جواب گفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 معلم وقت جواب گفتن صدايش شل تر شد و ترديد كرد كه شايد من مريض ‍ هستم.

💡 4 - اگر چيزى را از ديگرى بپرسند انسان نبايد جواب بدهد و اگر از جمعى كه وى درآن جمع است سؤ الى بكنند در جواب گفتن از ديگران سبقت نجويد و اگر شخصى بهجواب دادن پرداخت ولى او بهتر بتواند پاسخ دهد صبر كند تا سخن او تمام شود و آنگاهبه شكلى كه طعنه و لطمه اى به پاسخ دهنده قبلى وارد نيايد پاسخ بگويد.

💡 براستى فهميدند آنچه را كه خداوند به آنها وعده داده بود حق است. و شما شنواتر ازآنان نيستيد، ولى آنها قدرت جواب گفتن ندارند.(11)

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز