جنگجویی

لغت نامه دهخدا

جنگجویی. [ ج َ ] ( حامص مرکب ) ستیزه جویی. مخاصمت و منازعت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. جنگاوری، دلیری.
۲. [مجاز] مبارزه.

فرهنگ فارسی

جنگاوری دلیری شجاعت.

جمله سازی با جنگجویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رسوای شهر و کویم آخر چنین برآید اورا که یار باشد همچون تو جنگجویی

💡 داریو جنگجویی اغواگر و بی‌باک و فرماندهٔ سپاه «استورم‌کروز» است که یک گروهان از سربازان مزدور، متشکل از ۵۰۰ سرباز حرفه‌ایِ سوارکار است.

💡 لرهای بختیاری‌، تندیس و نقش شیر را به روی قبور خان‌ها و افراد سرشناس نصب یا نقر می‌کنند، تا خاطره سلح‌شوری و جنگجویی آن‌ها، برای همیشه زنده بماند.

💡 بران، جنگجویی مزدور، مکار و بسیار ماهر و از خانواده‌ای بی‌اصل‌ونسب است که نخستین بار در رمان بازی تاج‌وتخت (۱۹۹۶) معرفی می‌شود و بعد در نبرد پادشاهان (۱۹۹۸) و طوفان شمشیرها (۲۰۰۰) نیز حضور می‌یابد.

💡 تاکنون جویا پی تاراج دل چون شوخ من جنگجویی آفتی عاشق جفایی برنخاست

💡 ز خشتش درتن هر کینه خواهی رخنه بیحد ز تیرش در بر هر جنگجویی دامنی پیکان

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز