جنابی
لغت نامه دهخدا
جنابی. [ ج ُ با ] ( ع اِ ) بازیی است کودکان را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به جناباء شود.
جنابی. [ ج َ ] ( اخ ) ابومحمد مصطفی بن امیر حسن کافی رومی. از مشاهیر علمای عثمانی عهد سلطان مرادخان ثالث است. کتاب تاریخی بنام بحرالعلم و اشعار و قصایدی بعربی و ترکی دارد. ( ریحانة الادب ج 1 ص 281 ).
فرهنگ فارسی
ابو محمد مصطفی بن امیر حسن کافی رومی از مشاهیر علمای عثمانی عهد سلطان مرادخان ثالث است کتاب تاریخی بنام بحرالعلم و اشعار و قصایدی بعربی و ترکی دارد.
جمله سازی با جنابی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فانی از چرخ و نجوم از چه بنالد که به دهر شاه خورشیدوش عرش جنابی دارد
💡 زهی سپهر جنابی که مشتری بر چرخ بفال سعد تو پر گرد می کند بازار
💡 زهی سپهر جنابی که چرخ سرزده را بدست رایض حکم تو داده اند زمام
💡 آن جنابی که معین بود و ظهیرمن وتو بلدی جان زچه شد خصم شریرمن وتو
💡 یا جنابی است چنان پاک و من آلوده جبین با جنابت سوی قرآن شدنم نگذارند