جغدان

لغت نامه دهخدا

جغدان. [ ج ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع در 250هزارگزی جنوب کهنوج سر راه مالرو انگهران به بیابان. کوهستانی و گرمسیر است و 100 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه و محصول آن خرما و شغل اهالی زراعت است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

جمله سازی با جغدان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راه را گم کرد و در ویران فتاد باز در ویران بر جغدان فتاد

💡 باز سلطانست زان جغدان برنج در حدث مدفون شدست آن زفت‌گنج

💡 این ده ویرانه با جغدان گذار کن به قاف قرب چون عنقا گذار

💡 این همه جغدان این ویرانه اند از نوای بلبلان بیگانه اند

💡 بر به جغدان خرابات دمشق آبی و دانه بر همایون فال مرغان حرم بندی و دامی

💡 چون تو همایی، پر همّت برآر این ده ویرانه به جغدان گذار

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز