جشنگاه

لغت نامه دهخدا

جشنگاه. [ ج َ] ( اِ مرکب ) جای جشن. گاه جشن. جای سرور و شادمانی.جائی که در آن بزم و جشن بر پا میکنند:
از ایوان بیامد [ خسرو پرویز ] بدان جشنگاه
بیاراست پالیزبان جای شاه
یکی نغز دستان بزد [ باربد ] بر درخت
کز آن خیره شد مرد بیداربخت.فردوسی.همه جشنگاه و هم ایوان اوی
بویرانی آن نهادند روی.فردوسی.بپردازم از اژدها جشنگاه
چو شبگیر ما را نمایند راه.فردوسی.چو شد مرد خرم ز دیدار شاه
وز آن نامداران و آن جشنگاه.فردوسی.شنید این سخن شنگل از نیکخواه
چو آتش بیامد از آن جشنگاه.فردوسی.چو هنگامه تیر ماه آمدی
گه میوه و جشنگاه آمدی
سوی میوه باغ بودیش [ خسرو پرویز ] روی
بدان تا بیابد ز هر میوه بوی.فردوسی.

فرهنگ عمید

جای جشن، مجلس جشن، جایی که در آن جشن بگیرند.

جمله سازی با جشنگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وز آن روی دیگر به سه روزه راه یکی بیشه همچون یکی جشنگاه

💡 بدان نامداران بفرمود شاه که جویند سرتاسر آن جشنگاه

💡 تهی دید از آزادگان جشنگاه به کیوان برآورده گرد سیاه

💡 بدان باغ رفتی به نوروز شاه دو هفته ببودی بدان جشنگاه

💡 ازان پس خروش آمد از جشنگاه که جاوید ماناد بهرامشاه

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز