جرخ

لغت نامه دهخدا

جرخ. [ ج َ ] ( ع اِ ) ناجخ الاجراخ. ( مهذب الاسماء ). ناجخ. به معنی سرفنده و معانی دیگر آمده است. || از آلات جنگ که با آن تیر و سنگ پرتاب کنند. ( از قطر المحیط ). آلتی فولادین که با آن تیر یا نفت پرتاب میکردند. معرب چرخ. ( از دزی ). || چرخ ( ارابه و مانند آن ). ( از دزی ).

فرهنگ فارسی

ناجخ الاجراخ ناجخ بمعنی سرفنده و معانی دیگر آمده است یا از آلات جنگ که با آن تیر و سنگ پرتاب کنند یا چرخ.

جمله سازی با جرخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تویی‌که همت تو هست بحر بی‌پایان تویی‌که دولت تو هست جرخ بی‌پایان

💡 زبس بلندی بیرون شود زچنبر جرخ اگر به همت میمون او رسد کیوان

💡 همی به‌تیغ اجل وهم او مخالف را چنان زند که زند جرخ دیو را به شهاب

💡 تا من ز غمت زارم رخساره چو زر دارم وز جرخ همی بارم یاقوت روان بر زر

💡 صبحدم چون در خروش آمد شیدای من جرخ را بنشاند در خون چشم شب‌پیمای من