جراش

لغت نامه دهخدا

جراش. [ ] ( اِخ ) قریه ای است از قرای بلوک لارستان فارس به این معنی که تل مخروطی بسیار مرتفعی است که در اطراف این تل خانه ساخته اند. خانه کدخدای جراش که غالباً مرد معتبر باادعایی است در قله تل قرار دارد. در اطراف تل برکه و آب انبار بسیار ساخته شده و قریب پانصد خانوار در آنجا سکونت دارند و بالنسبة معظم است. یک حمام و دو مسجد دارد و نخیلات و زراعت آنجااز آب باران مشروب میشود. مردم آنجا شیعی مذهب و سلاح ورزند. قریه مزبور در کنار نجرالعجم واقع شده و از متعلقات بنادر بشمار است. ( مرآت البلدان ج 4 ص 217 ).
جراش. [ج ُرْ را ] ( ع ص، اِ ) ج ِ جارش. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). جنایتکاران و گناهکاران. ( از منتهی الارب ).
جراش. [ ج َ ] ( اِخ ) ابن احمد همدانی، مکنی به ابوالفتح. از دانشمندان است. او راست: کتاب القرانات. ( از کشف الظنون ) ( از هدیة العارفین ).

فرهنگ فارسی

ابن احمد همدانی مکنی به ابوالفتح از دانشمندان است او راست: کتاب القرانات.

جمله سازی با جراش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اولین حاکم گراش شخصی به نام احمدخان بود که از سوی نورمحمدخان که از جانب شاه‌اسماعیل صفوی منصب امیر دیوانی به وی تفویض شده بود، در سال ۹۲۳ هجری به قدرت رسید. «احمدخان از جانب پدر، حکمران جراش بود با توابع آن، و قلعهٔ جراش نسلاً بعد نسل بر اولادان احمدخان باقی ماند.» (ستاری، ۱۳۴۹ه‍. ق).

پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
مکانیسین یعنی چه؟
مکانیسین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز