جدا گونه
مترادفها
متفاوت، متمایز، جداگانه
متضادها
یکسان، مشابه، همنوع
لغت نامه دهخدا
جداگونه. [ ج ُ ن َ / ن ِ ] ( ق مرکب ) ظاهراً لهجه ای است در جداگانه. جداگانه. علیحده. تنها: اندر فربه کردن عضوی جدا گونه. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
فرهنگ فارسی
ظاهرا لهجه ای است در جداگانه جداگانه تنها.
جمله سازی با جدا گونه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جدا گونه گون هدیه ها ساختند یکی گنج هر یک بپرداختند
💡 این گیاه در ارتفاعات بسیار بالا رشد میکند و دارای ویژگیهای زیستی کاملاً جدا گونه است که آن را از سایر گیاهان مشابه متمایز میسازد.
💡 رفتار این موجود در محیطهای مصنوعی با رفتار طبیعی او در جنگل کاملاً جدا گونه است و نشان میدهد که محیط تاثیر زیادی بر غریزه حیوانات دارد.
💡 نظریات جدید این دانشمند در حوزه فیزیک کوانتوم، نگاهی کاملاً جدا گونه به ساختار ماده دارد که میتواند پارادایمهای علمی فعلی را به کلی تغییر دهد.