لغت نامه دهخدا
جاستی. [ ] ( اِخ ) فقیه علی که مدرسه ای بنام وی ( مدرسه فقیه علی ) به کوی اصفهانیان در ری بوده است. ( کتاب النقض ص 47 ).
جاستی. [ ] ( اِخ ) فقیه علی که مدرسه ای بنام وی ( مدرسه فقیه علی ) به کوی اصفهانیان در ری بوده است. ( کتاب النقض ص 47 ).
فقیه علی که مدرسه بنام او در ری بوده
💡 تو نه این جایی نه آن جا لیک عشاق از هوس میکنند آن جا نظر کان جاستی آن جاستی
💡 خاموش باش اندیشه کن کز لامکان آید سخن با گفت کی پردازیی گر چشم تو آن جاستی
💡 گفت دانا نفس هم با جاه و هم بی جاه بود گفت دانا نفس نی بی جاه نی با جاستی
💡 این بهار شادمانی از خزان دارد نشان آب و آتش جمع پنداری به هم یک جاستی
💡 بنده ی حق پیش مولا لاستی پیش باطل از نعم بر جاستی