جاروف

مترادف‌ها

جارو

لغت نامه دهخدا

جاروف. ( ع ص ) بدفال. || حریص. || رجل جاروف؛ مرد بسیار جماع و شادمان. || سیل جاروف؛ آنکه همه چیز را برد. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) صاروج.

جمله سازی با جاروف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با تلاش‌های جاروف سرانجام اولین نسخهٔ مجله دیسکاور در سال ۱۹۸۰ چاپ و عرضه شد.

💡 مادربزرگ با استفاده از یک جاروف دست‌ساز و قدیمی، با دقت بسیار زیاد تمام گوشه و کنار سالن پذیرایی را از گرد و غبار پاک می‌کرد.

💡 قبل از اینکه بخواهی کف زمین را با تی و مواد شوینده تمیز کنی، ابتدا باید تمام آشغال‌ها را با یک جاروف معمولی از روی زمین جمع کنی.

💡 خرید یک جاروف برقی مدرن و هوشمند می‌تواند فرآیند نظافت روزانه خانه را برای افراد پرمشغله بسیار آسان‌تر و سریع‌تر از روش‌های سنتی کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران