تیزچشم

مترادف‌ها

تیزبین، هوشمند

لغت نامه دهخدا

تیزچشم. [ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) کسی که چشمش بخوبی و تندی می بیند. ( ناظم الاطباء ). تیزبین. ( آنندراج ). تیزبصر. سخت بینا:
تیزچشم آهن جگرفولاددل کیمخت لب
سیم دندان چاه بینی ناوه کام و لوح روی.منوچهری.روز صیادم بدو، شب پاسبان
تیزچشم و صیدگیر و دزدران.مولوی.طرفه کور دوربین تیزچشم
لیک از اشتر نبیند غیر پشم.مولوی.در نگاه تیزچشمان سرمه شو
در مذاق تلخ کامان شکر آی.ظهوری ( از آنندراج ). || خشم آلود غضبناک:
برآشفت بهرام و شد تیزچشم
ز گفتار پرموده آمد به خشم.فردوسی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ عمید

کسی که چشمش خوب می بیند.

فرهنگ فارسی

کسیکه چشمش بخوبی و تندی می بیند

جمله سازی با تیزچشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تیزچشم آمد خرد بینای پیش که خدایش سرمه کرد از کحل خویش

💡 طرفه کوری دوربینِ تیزچشم لیک از اُشتُر نبیند غیرِ پشم

💡 روز صیادم بد و شب پاسبان تیزچشم و صیدگیر و دزدران

💡 آن نگهبان تیزچشم با دقت بسیار زیاد تمام حرکات مشکوک افراد در اطراف ساختمان اصلی را از فاصله دوری زیر نظر می‌گرفت.

💡 کارآگاه تیزچشم توانست با مشاهده یک جزئیات بسیار کوچک در صحنه جرم، سرنخ‌های مهمی را برای حل پرونده پیدا کند.

💡 عقاب‌ها پرندگان بسیار تیزچشم هستند که می‌توانند از ارتفاعات بسیار بالا، کوچک‌ترین جزییات مربوط به شکار خود را تشخیص دهند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران