لغت نامه دهخدا
تیره بین. [ رَ / رِ] ( نف مرکب ) تیره بصر. کور. || نابخرد. نادان. نامدرک. که از فهم حقیقت عاجز بود:
وگر زآنکه جانی بود تیره بین
نه آرایش داد داند نه دین.اسدی ( گرشاسب نامه ).رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیره بین. [ رَ / رِ] ( نف مرکب ) تیره بصر. کور. || نابخرد. نادان. نامدرک. که از فهم حقیقت عاجز بود:
وگر زآنکه جانی بود تیره بین
نه آرایش داد داند نه دین.اسدی ( گرشاسب نامه ).رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیره بصر کور نابخرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قطره و میغ تیره بین شیره سفید و تخمه کان عالم دردمند را کرده دوای زندگی
💡 جهان تیره بینی چو فرسنگ شصت نه جای شکیب و نه جای نشست
💡 وگر زآنکه جانی بود تیره بین نه آرایش داد داند نه دین
💡 از بخار آب ابر تیره بینی بر هوا وز سرشک ابر آب بسته بینی بر شَمَر