لغت نامه دهخدا
توهر. [ ت َ وَهَْ هَُ ] ( ع مص ) گذشتن بیشتر از شب و بیشتر از زمستان. || فرودریدن ریگ. || مضطر کردن کسی را در سخن به چیزی که متحیر بماند در آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
توهر. [ ت َ وَهَْ هَُ ] ( ع مص ) گذشتن بیشتر از شب و بیشتر از زمستان. || فرودریدن ریگ. || مضطر کردن کسی را در سخن به چیزی که متحیر بماند در آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
گذشتن بیشتر از شب و بیشتر از زمستان مضطر کردن کسی را در سخن به چیزی که متحیر بماند در آن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جان ودلوهوش وخرد وصبر وتوانم می بود وربود از کف من خال توهر شش
💡 محلّ توهر چند برتر برد چنان کز ره بندگی در خورد
💡 ز طوق فاخته درخاک دامها دارد ز شوق صید توهر سروجویبار دگر
💡 هر در كه زدم صاحب آن خانه توئى توهر جا كه شدم پر تو كاشانه توئىتو
💡 در راه توهر کس دل ودین باخته باشد از زنگ خودی آینه پرداخته باشد