توفید

لغت نامه دهخدا

توفید. [ ت َ ] ( ع مص ) وفد فرستادن. ( تاج المصادر بیهقی ). فرستادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به وفد شود.

فرهنگ فارسی

وفد فرستادن فرستادن

جمله سازی با توفید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو این بگفت بخوشید خونم اندر تن چو این بگفت به توفید جانم اندر بر

💡 از آن لشکر گشن توفید دهر بکام عدو نوش شد همچو زهر

💡 چون بختیان مست‌که‌کف برلب آورند توفید و ریخت‌کف ز دهانش‌ بر اغبرا

💡 بدان سان ببستند بر کین کمر که توفید از بانگشان دشت و در

نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز