توان فرسا

مترادف‌ها

خسته‌کننده، طاقت‌فرسا، فرساینده

متضادها

توان بخش، نیرو بخش

لغت نامه دهخدا

توان فرسا. [ ت ُ / ت َ ف َ ] ( نف مرکب )ناتوان کننده. ازبین برنده نیرو. پایمال کننده قدرت.ضعیف کننده. رجوع به توان و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

ناتوان کننده ٠ از بین برنده نیرو

جمله سازی با توان فرسا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هر چند فرمانبردارى لاهور مقامى پر كشش بود و بسيارى از سياست پيشگان براىدستيابى بدان خود را در آتش مى افكندند، براى دانشورى كه روانش در تابش آفتابدانش و ايمان باليده، كارى توان فرسا و بى ارج مى نمود. در ديدگاه او مقامها وموقعيتهاى ممتاز اجتماعى و سياسى تنها هنگامى ارزنده بود كه بتوان در سايه آن اشكيتيمى را سترد، درد كهنسالى را زدود با ستمديده اى را از زنجير نامردان رهايى بخشيد.بنابراين پس از چند سال، چون مقام فرماندارى لاهور را از ارزشهاى راستين تهى يافت،بى درنگ از آن كناره گرفت و ديگر بار همنشين كتاب و دفتر شد.(836)

💡 اين خانواده به خاطر اظهار ايمان و علاقه به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مورد فشار روانى و آزار جسمى قرار گرفتند. مشركان قريش آنان را به همراه ايمان آورندگان ديگر، شكنجه هاى سخت و توان فرسا مى دادند. پدر و مادرش به دست مشركان مكه به شهادت رسيدند. مادرش نخستين زنى بود كه در راه اسلام، شربت شهادت نوشيد و با خون خويش نهال اسلام را بارور كرد.

💡 کار کردن در پروژه‌های بسیار بزرگ مهندسی بدون استراحت کافی، تجربه‌ای بسیار توان فرسا است که می‌تواند سلامت جسمی و روانی کارگران را به شدت تحت تأثیر قرار دهد.

💡 رقابت‌های بسیار شدید در بازارهای مالی جهانی، فشاری توان فرسا بر معامله‌گران وارد می‌کند و آن‌ها را مجبور به تصمیم‌گیری‌های لحظه‌ای و بسیار حساس می‌کند.

💡 تلاش مداوم برای رسیدن به اهداف غیرواقع‌بینانه، فرآیندی توان فرسا است که در نهایت منجر به فرسودگی شغلی و از دست رفتن انگیزه در جوانان می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران