تهمش
لغت نامه دهخدا
تهمش. [ ت َ هََ م ْ م ُ ] ( ع مص ) روان شدن چشمه چاه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || تأکل و تحکک چیزی. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با تهمش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در حق من رقیب اگر گفت تهمشی صاحب نظر هر آینه این افترا کند
💡 در داستانهای کلاسیک، شخصیتهای منفی همواره تلاش میکردند تا با تهمش به دیگران، اعتبار و جایگاه اجتماعی قهرمان داستان را به شدت تخریب کنند.
💡 او با ناراحتی از اینکه رفیق قدیمیاش سعی کرده بود با تهمش به او، تصویرش را نزد دیگران خراب کند، بسیار افسرده شد.
💡 در تحلیلهای روانشناختی از رفتارهای خصمانه، تهمش به عنوان یک ابزار برای تخریب شخصیت و حمله کلامی به دیگران شناخته میشود که آثار مخربی دارد.