متهمش
متضادها
شاکی، متهم کننده
لغت نامه دهخدا
متهمش. [ م ُ ت َ هََ م ْ م ِ ] ( ع ص ) چشمه چاه که روان شود. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). چشمه روان شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تهمش شود.
جمله سازی با متهمش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به گفتهٔ سفر پیدایش، یوسف پسر راحیل و یعقوب (اسرائیل) بود. او در نوجوانی خواب دید که در آینده به بزرگی خواهد رسید. یوسف گزارش کارهای بد برادرانش را به پدرشان میرساند و به همین جهت رابطهٔ خوبی با آنها نداشت. وقتی یعقوب او را نزد برادرانش فرستاد، آنان با دیدن او تصمیم به قتلش گرفتند اما در آخر به بردگیاش فروختند. سپس پیراهن خونین یوسف را نزد یعقوب بردند و یعقوب با تصور اینکه یوسف مرده، به عزای او نشست. خریداران یوسف او را به مصر بردند و به عنوان برده به پوتیفار، رئیس نگهبانان فرعون، فروختند. او آنجا توانست اعتماد اربابش را جلب کند، لیکن مدتی بعد همسر پوتیفار متهمش کرد که قصد تجاوز به وی را داشته و نتیجتاً، یوسف زندانی شد.
💡 کسی که کتابی نویسد، خویشتن را هدف دیگران گذارد. چه اگر نیکو نویسد، بر وی دل سوزانند و اگر بد نویسد متهمش کنند.
💡 وکیل تلاش بسیار زیادی کرد تا ثابت کند که ادعای شاکی مبنی بر اینکه او را متهمش کردهاند، فاقد هرگونه مدرک و مستندات قانونی کافی است.
💡 او در دادگاه با اعتماد به نفس کامل پاسخ داد که هیچ گناهی مرتکب نشده و نباید به این راحتی کسی را متهمش کرد.
💡 پلیس پس از بررسی بسیار دقیق صحنه جرم، توانست فردی را که متهمش کرده بودند، به عنوان مجرم اصلی و اصلیترین مظنون شناسایی کند.