متعیب
مترادفها
معیوب، ناقص، آسیبدیده، خراب
متضادها
سالم، بیعیب، بینقص
لغت نامه دهخدا
متعیب. [ م ُ ت َ ع َی ْ ی ِ ] ( ع ص )عیب کننده. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). ملامت کننده و متهم سازنده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تعیب شود.
معیوب، ناقص، آسیبدیده، خراب
سالم، بیعیب، بینقص
متعیب. [ م ُ ت َ ع َی ْ ی ِ ] ( ع ص )عیب کننده. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). ملامت کننده و متهم سازنده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تعیب شود.