لغت نامه دهخدا
تنگست. [ ت َ گ َ ] ( اِخ ) نام جایی است که بلور آبی از آنجا آورند و بلور آبی نوعی از بلور است در غایت لطافت و نهایت شهرت. ( برهان ) ( آنندراج ). جایی که بلورهای خوب از آنجا آورند. ( ناظم الاطباء ).
تنگست. [ ت َ گ َ ] ( اِخ ) نام جایی است که بلور آبی از آنجا آورند و بلور آبی نوعی از بلور است در غایت لطافت و نهایت شهرت. ( برهان ) ( آنندراج ). جایی که بلورهای خوب از آنجا آورند. ( ناظم الاطباء ).
نام جایی است که بلور آبی از آنجا آورند و بلور آبی نوعی از بلور است در غایت لطافت و نهایت شهرت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بربو، روستایی است از توابع بخش دلوار در شهرستان تنگستان استان بوشهر ایران.
💡 آببویی، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان تنگستان استان بوشهر ایران.
💡 چنان در دیده ام تنگست واعظ عرصه گیتی که نتواند سرشکم پا نهاد از چشم تر بیرون
💡 حیدری، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان تنگستان استان بوشهر ایران.
💡 جائینک، روستایی است از توابع بخش دلوار در شهرستان تنگستان استان بوشهر ایران.
💡 نگویند آن دهان و لب ز وصفت آن میان رمزی چو آنجا صحبت تنگست مویی درنمیگنجد