تنک پوست

لغت نامه دهخدا

تنک پوست. [ ت َ ن ُ / ت ُ ن ُ ] ( ص مرکب ) پوست نازک. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). دارای پوست لطیف و نازک. آنکه پوست نازک و لطیف دارد: دعبب؛ جوان نازک بدن تنک پوست. عبهره؛ زن تنک پوست آکنده گوشت. ( منتهی الارب ): و از آن دو نوع است... یکی پرنیان، دوم کلنجری، تنک پوست خردتکس، بسیارآب. ( چهارمقاله نظامی عروضی ).
نوک تیر مژه از جوشن جان میگذرانی
من تنک پوست نگفتم تو چنین سخت کمانی.سعدی.رجوع به تنک و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

پوست نارک. جوان نازک بدن تنک پوست.

جمله سازی با تنک پوست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نوک تیر مژه از جوشن جان می‌گذرانی من تنک پوست نگفتم تو چنین سخت کمانی

فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز