تند تاز
مترادفها
سریع، شتابان، تند و تیز
متضادها
کند، آهسته
لغت نامه دهخدا
تندتاز. [ ت ُ ] ( نف مرکب ) سریعالسیر. سخت دونده. تیزتک:
نشست از بر باره تندتاز
همی رفت و با او بسی رزمساز.فردوسی.همانگه پدید آمد از دشت باز
سپهبد برانگیخت آن تندتاز.فردوسی.|| خشمناک و غضبناک و پر از خشم. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تند شود.
فرهنگ فارسی
سریع السیر ٠ سخت دونده
جمله سازی با تند تاز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشست از بر بارهٔ تند تاز همی رفت با او بسی رزمساز
💡 ای به بیدای جهالت تند تاز اندکی آهستهتر میران سمند
💡 فرود آی از کوهه ی تند تاز گرت هست بر زندگانی نیاز
💡 همانگه پدید آمد از دشت باز سپهبد برانگیخت آن تند تاز