تن تنها
مترادفها
تنها، بیکس، بییاور، منزوی، تک و تنها
متضادها
همراه، با هم
لغت نامه دهخدا
تن تنها. [ ت َ ن ِ ت َ ] ( ترکیب وصفی،ق مرکب ) واحد. ( آنندراج ). یکتا و منفرد و یگانه. ( ناظم الاطباء ):
اگر دو یار موافق زبان یکی سازند
فلک چه یک تن تنها چه می تواند کرد.صائب ( از آنندراج ) ( بهار عجم ).
فرهنگ فارسی
یکتا و منفرد و یگانه
جمله سازی با تن تنها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 باده وحدت تنی را نیست اندر خورد جام جام وحدت گر زنم من با تن تنها زنم
💡 جور این قدر به یک تن تنها نمیشود گویی اگر که میشود حاشا نمیشود
💡 هر دم از کوی تو خواهم من شیدا بروم جان سپارم به سگانت تن تنها بروم
💡 به حلقهحلقهٔ زلفت دلم گرفتار است برای یک تن تنها که دید زندانها
💡 با تن تنها مسخر می کند آفاق را نیست از انجم چو شب محتاج لشکر آفتاب
💡 خسروان ملک گرفتند به نیروی سیاه شاعران فتح جهان با تن تنها کردند
💡 او در آن خانه قدیمی و متروکه، در حالی که در تن تنها بود، به یاد روزهای خوش گذشته و خانوادهاش میافتاد.
💡 بسیاری از هنرمندان در دوران تن تنها، از تجربیات درونی و تنهایی خود برای خلق آثار هنری بسیار عمیق و تاثیرگذار استفاده میکنند.
💡 در نهایت، انسان باید یاد بگیرد که حتی در لحظات تن تنها بودن، بتواند با خود در صلح و آرامش کامل زندگی کند.