تمییز کردن

لغت نامه دهخدا

تمییز کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تمیز کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). بازشناختن. تمیز دادن. تمییز دادن. || پاکیزه ساختن. نظیف کردن. پاک کردن:
تا میان هزیمت و نصرت
تیغ چون گندنا کند تمییز
از تف تیغ فتنه باد تهی
دشمنت را دماغ چون گشنیز.انوری.رجوع به تمیز و تمییز و ترکیبهای این دو شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - تمیز دادن. ۲ - نظیف کردن ( جا و مکانی ) پاکیزه ساختن.

جمله سازی با تمییز کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 علت اصلی کوچ مردم این قصبه به بالاتر که روستای کفشکنان باشد گذشتن خط لوله اصلی گاز بود که صدای مهیبی هنگام تمییز کردن لوله ایجاد می‌کرد و باعث وحشت کودکان می‌شد.

💡 هوس چبود؟ ز غم پرهیز کردن وفا را از جفا تمییز کردن

💡 صفحه کلید‌های قیچی به نسبت گران قیمت هستند. و تمییز کردن آن‌ها نیز مشکل است. اما کمتر احتمال دارد که چیزی بین کلید‌ها گیر کند.