تلقط
مترادفها
گردآوری، جمعآوری، چیدن
متضادها
پراکندن، انداختن
لغت نامه دهخدا
تلقط. [ ت َ ل َق ْ ق ُ ] ( ع مص ) از هر جای برچیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). از جابجا برگرفتن خرما وجز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جمع کردن چیزی از اینجا و از آنجا. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با تلقط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 586 - عن ابى عبدالله عليه السلامقال: سمعته يقول: الكبر قد يكون فى شرار الناس منكل جنس و الكبر رداء الله فمن نازع الله رداء لم يزده الا سفالا انرسول الله صلى الله عليه و آله مر فى بعض طرق المدينه و سوداء تلقط السرقينفقيل لها: تنحى عن طريق رسول الله صلى الله عليه و آله فقالت: ان الطريق لمعرضفهم بها بعض القوم ان يتناولها فقال رسول الله صلى الله عليه و آله: دعوها فانهاجباره.
💡 عکاسان حیات وحش با صبر و حوصله بسیار زیاد، مشغول تلقط لحظات گذرا و نایاب از زندگی حیوانات در دل جنگلهای انبوه و بکر خود هستند.
💡 او تمام مدت در طول سفر، مشغول تلقط اطلاعات پراکنده و نکاتی ریز درباره فرهنگهای مختلف بود تا بتواند آنها را در کتاب جدیدش به کار ببرد.
💡 در فرآیند جمعآوری دادههای علمی، دقت در تلقط و ثبت دقیق هر جزئیات کوچک، از اهمیت بسیار بالایی برای صحت نتایج نهایی تحقیق برخوردار است.