تفیده

لغت نامه دهخدا

تفیده. [ ت َ دَ / دِ ] ( ن مف ) گرم شده. تابیده. دعصاء؛ زمین نرم تفیده به آفتاب. ( منتهی الارب ). و رجوع به تف و تپ و تب و تاب و تفت و تفته شود.

فرهنگ عمید

گرم شده، داغ شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) تافته گرم شده داغ گشته.

جمله سازی با تفیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 یکی بحر بی ساحلی بر غریقان ولی تشنگان را تفیده سرابی

💡 که مرد از این و آن سیخ تفیده گهی بر دل خورد گاهی به دیده

💡 گاه ز سرما لبم‌ کفیده چو پسته گاه زگرما تنم تفیده چواخگر

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران