لغت نامه دهخدا
تفرقه انداختن. [ ت َ رِ ق َ / ق ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) جدایی انداختن و پراکنده و متفرق نمودن و بریاش انداختن. ( ناظم الاطباء ). ایجاد پریشانی و پراکندگی. رجوع بتفرقه و دیگر ترکیبهای آن شود.
تفرقه انداختن. [ ت َ رِ ق َ / ق ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) جدایی انداختن و پراکنده و متفرق نمودن و بریاش انداختن. ( ناظم الاطباء ). ایجاد پریشانی و پراکندگی. رجوع بتفرقه و دیگر ترکیبهای آن شود.
ایجاد تفرقه جدایی افکندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ايمان به خدا مستلزم ايمان به همه رسولان است و تفرقه انداختن بين خدا ورسولانشكفر حقيقى است
💡 اين جهت باشد كه آنها با تفرقه انداختن ميان پيامبران خدا در واقع به جمعى از آنانتوهين كرده اند و بايد عذاب آنان متناسب با عمل آنها باشد.
💡 12 تفرقه انداختن ميان زن و شوهر، كارى شياطينى ودر حدّ كفراست. (فلا تكفر فيتعلّمون منهما ما يفرّقون به بين المرء...)