لغت نامه دهخدا
تصفیف. [ت َ ] ( ع مص ) رسته کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). به صف ایستادن و ایستاده کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به صف شود.
تصفیف. [ت َ ] ( ع مص ) رسته کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). به صف ایستادن و ایستاده کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به صف شود.
رسته کردنبه صف ایستادن و ایستاده کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیرون ز شمار مخزن گنج چون تصفیف بیوت شطرنج