تشنه زبان

لغت نامه دهخدا

تشنه زبان. [ ت ِ ن َ / ن ِ زَ ] ( ص مرکب ) تشنه لب. عطشان:
آب روان بود فرود آمدم
تشنه زبان بر لب رود آمدم.نظامی.و رجوع به تشنه لب شود.

فرهنگ فارسی

تشنه لب عطشان

جمله سازی با تشنه زبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به خون تشنه جلاد نامهربان برون کرد دشنه چو تشنه زبان

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز