تشنه اشک

لغت نامه دهخدا

تشنه اشک. [ ت ِ ن َ / ن ِ اَ ] ( ص مرکب ) اشک خواه:
بیش ازاین کاوش مکن با دل که چشم تشنه اشک
از برای گریه کردن آب از گوهر گرفت.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

اشک خواه

جمله سازی با تشنه اشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بیش ازین کاوش مکن با دل که چشم تشنه اشک از برای گریه کردن آب از گوهر گرفت

💡 شاعر با کلماتی سوزناک و دلنشین، تصویری از دلی تشنه اشک و پیاکنده به سوگ در ادبیات کلاسیک فارسی ترسیم کرد که خواننده را به گریه می‌اندازد.

💡 در آن داستان قدیمی، قهرمان داستان با نگاهی تشنه اشک و اندوه فراوان، به تماشای غروب خورشید نشست و در میان خاطرات تلخ گذشته خود غرق شد.

💡 او با دیدن صحنه ویرانی شهر، قلبی تشنه اشک و پیاکنده به فریاد داشت و نمی‌توانست در برابر این حجم از رنج و مصیبت سکوت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران