تشنع

لغت نامه دهخدا

تشنع. [ ت َ ش َن ْ ن ُ ]( ع مص ) کوشیدن ستور و جز آن در رفتن: تشنع البعیر اذا عدا عدواً شدید. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || آماده شدن جنگ را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). آماده شدن برای کاری. ( از اقرب الموارد ). || سلاح درپوشیدن. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || غارت پراکنده کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پراکنده کردن غارت. ( از اقرب الموارد ). || کهنه و پاره شدن جامه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شکافته شدن جامه. ( از اقرب الموارد ). || زشت گردیدن حال قومی بر اثر اختلاف و پریشانی رأی آنان. || اراده کاری شنیع کردن. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با تشنع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می‌شاید اگر بر تو کند خصم تو تشنع می‌زیبد اگر مست زند طعنه به هشیار