تسلی دادن
مترادفها
دلداری دادن، تسکین دادن، آرام کردن
متضادها
دلگیر کردن، رنجاندن، آزار دادن، ناامید کردن
لغت نامه دهخدا
تسلی دادن. [ ت َ س َل ْ لی دَ ] ( مص مرکب )آرامش بخشیدن. دلگرمی دادن. در بیت زیر معنی اقناع کردن، خود را به ندانستگی زدن ظاهر است:
به رغم من کند با هر کسی گرمی و من خود را
تسلی داده می گویم که استغنا نمی داند.حاجی اسماعیل یحیی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) اندوه کسی را بر طرف کردن خاطر کسی را شاد کردن.
جمله سازی با تسلی دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از آن، شیوا برای مدت کوتاهی همراه با دراگون و دوست رزمیکارش بِن ترنر به مبارزه با جرم جنایت پرداخت، و به منظور تسکین و تسلی دادن به احساسات پوچ خود بیان داشت: من دراگون را برای این تحمل میکنم چرا که به نظر میرسد خطر مانند مگسهایی که به عسل چسبیدهاند با او پیوند دارد... و بدون خطر، زندگی من معنایی ندارد! دراگون به امید اینکه شیوا ممکن است او را سرمشق خود قرار دهد و از مهارتهایش در جنبههای مثبت استفاده کند، او را وادار به کشف جنبه معنوی هنرهای رزمی نمود. در نهایت زمانی که این سه از یکدیگر جدا شدند، شیوا یک زندگی سرگردان را آغاز کرد، تمرینات خود را بیشتر و سرانجام از مهارتهای خود به عنوان یک قاتل حرفهای استفاده نمود.