تسرح

لغت نامه دهخدا

تسرح. [ ت َ س َرْ رُ ] ( ع مص ) گشاده شدن و فروهشته شدن موی. ( ناظم الاطباء ). || خارج شدن و رفتن مرد از مکان. ( از متن اللغة ) ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). || تسرح کتان، تخلص بعض آن از بعضی دیگر. ( از المنجد ). || زدوده شدن اندوه از کسی. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) ( از المنجد ).

جمله سازی با تسرح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 O (( تسرحون )) از ((سرح )) به معناى فرستادن دام به چراگاه، و((تريحون )) از ((رَوح )) به معناى هنگام بازگشت چارپايان بهآغل است.

💡 و نيز در همان كتاب در ذيل جمله (حين تريحون و حين تسرحون )، امام (عليه السلام )فرموده: حين بازگشت از چراگاه و حين رفتن به چراگاه.

💡 گاهى نيز قرآن كريم، برخى منافع جزئى اين مسخّرات را بيان مى كند؛ مانند:(والانعام خلقها لكم فيها دفٌ و منافع و منها تاءكلون # و لكم فيهاجمال حين تريحون و حين تسرحون # و تحمل اءثقالكم الى بلدلم تكونوا بالغيه الا بشقّالانفس انّ ربّكم لرؤ ف رحيم ) (1564) بر اساس اين آيات، كه بر تسخير عمومىدلالت دارد، انسان مى تواند زمان جهان را به دست گيرد.

💡 جالب اينكه تنها به منافع معمولى و عادى اين چهار پايان سودمند اكتفا نميكند بلكهروى جنبه استفاده روانى از آنها در آيه بعد تكيه كرده مى گويد: در اين حيوانات براىشما زينت و شكوهى است به هنگامى كه آنها را به استراحتگاهشان باز ميگردانيد، وهنگامى كه صبحگاهان به صحرا ميفرستيد (و لكم فيهاجمال حين تريحون و حين تسرحون ).