لغت نامه دهخدا
ترسان و لرزان. [ ت َ ن ُ ل َ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) مرعوب. وحشت زده و مضطرب. بیمناک. خائف.
ترسان و لرزان. [ ت َ ن ُ ل َ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) مرعوب. وحشت زده و مضطرب. بیمناک. خائف.
وحشت زده و مضطرب. بیمناک. خائف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وهم ازو افتان و خیزان رفتی، ار رفتی برون عقل ازو ترسان و لرزان دادی، ار دادی نشان
💡 وهم از او افتان و خیزان رفتی و رفتی برون عقل از او ترسان و لرزان دادی ار دادی نشان
💡 متولى بيدار مى شود ترسان و لرزان. فورا آنچه واقع شده بود بهتفصيل براى خليفه مى نويسد و به او گزارش مى دهد.
💡 رفتم ز جان برخاستم در خواب بود آن نازنین از خواب خوش برخاستم ترسان و لرزان ساکنک
💡 عقاب گفت: بلی استثنا کرد، گفت: أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطانٍ مُبِینٍ. هدهد گفت: پس چون استثنا کرد باکی نیست. آمدند تا بنزدیک سلیمان، و هدهد ترسان و لرزان.