لغت نامه دهخدا
تذوق. [ ت َ ذَوْ وُ ] ( ع مص ) چشیدن. ( زوزنی ). پاره پاره چشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ): تذوقت طعم فراقه. ( اقرب الموارد ).
تذوق. [ ت َ ذَوْ وُ ] ( ع مص ) چشیدن. ( زوزنی ). پاره پاره چشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ): تذوقت طعم فراقه. ( اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای فیض در وصالش میکوش تا توانی حتّی تذوق منه، کأسا من الکرامه
💡 «لا، حتی تذوقی عسیلته و تذوق عسیلتک»