تخیط
لغت نامه دهخدا
تخیط. [ ت َ خ َی ْ ی ُ ] ( ع مص ) آمیختن سپیدی موی با سیاهی، یا مانند خیوط گشتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آمیختن سپیدی موی با سیاهی. ( آنندراج ). پدید شدن موی سپید در سر همچون خیط. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
جمله سازی با تخیط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تخیط علیا، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بندر ماهشهر در استان خوزستان ایران است.
💡 تخیط سفلی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بندر ماهشهر در استان خوزستان ایران است.
💡 جراح ماهر پس از اتمام موفقیتآمیز عمل جراحی، شروع به تخیط لایههای زیرین پوست برای جلوگیری از خونریزیهای احتمالی در آینده کرد.
💡 در موارد آسیبهای بسیار شدید به بافتهای بدن، تخیط دقیق و منظم زخم میتواند روند بهبودی بیمار را بسیار سریعتر و بهتر کند.
💡 استفاده از تکنیکهای مدرن و پیشرفته در تخیط جراحی باعث کاهش چشمگیر احتمال ایجاد اسکار و جای زخمهای بد روی پوست میشود.