لغت نامه دهخدا
تخته قاپو کردن. [ ت َ ت َ / ت ِ ک َدَ ] ( مص مرکب ) چادرنشینی را در مسکنی جای دادن و او را از بادیه گردی و جای بجای شدن به حضارت کشیدن.
تخته قاپو کردن. [ ت َ ت َ / ت ِ ک َدَ ] ( مص مرکب ) چادرنشینی را در مسکنی جای دادن و او را از بادیه گردی و جای بجای شدن به حضارت کشیدن.
( مصدر ) خانه نشین و ساکن ده و شهر کردن عشایر و ایلها.
💡 رضاشاه در اولین حرکت خود برای تخته قاپو کردن با توجه به کینهای که از امیرمؤید سوادکوهی داشت اقدام به حمله به سواد کوه و قتل دو فرزند وی، سهم الممالک و هژبر سلطان، نمود.