تبله

لغت نامه دهخدا

تبله. [ ت َ ب َل ْ ل ُ ه ْ ] ( ع مص ) ابله شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ابله و نادان شدن. ( آنندراج ). || استعمال البله. خود را بگولی زدن. ( از قطر المحیط ). خود را احمق نمودن بی آنکه باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || بدون راهنما و پرسش از راه به یکسو شدن. ( از قطر المحیط ). تبله المفازة؛ تعسف من غیر هدایة و لامسئلة. ( از اقرب الموارد ). بی راه رفتن بدون راهنما و استفسار از کسی. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || گم شده را جستن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ابله شدن. ابله و نادان شدن. یا استعمل البله خود را به گولی زدن. خود را احمق نمودن بی آنکه باشد.

جمله سازی با تبله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هست محرابت دعا را تبله ی چون آسمان کاندر آن محراب دریابد اجابت را دعا

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز