تب لرز

لغت نامه دهخدا

تب لرز. [ ت َ ل َ ] ( اِ مرکب ) مخفف تب لرزه. بعضی از بیماریهای تب دار که در آنها صعود درجه حرارت سریعو شدید است و با لرز همراه میباشند. مکانیسم این لرز را چنین بیان میکنند که در نتیجه مسمومیت، سطح حرارت در مرکز عصبی تنظیم حرارتی ناگهان بالا میرود و حال آنکه در این هنگام تغییری در میزان حرارت خون و درجه حرارت محیطی بدن پیدا نشده است. این وضع که شبیه به پایین آمدن درجه حرارت خون است تولید لرز مینماید. ( از فیزیولوژی کاتوزیان ج 2 ص 245 ):
آفتاب از کفش به تب لرز است
کانجم جود فتح باب کند.خاقانی.رجوع به تب لرزه و تب و دیگر ترکیب های آن شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مالاریا

جمله سازی با تب لرز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز می مرا تب لرز خمار می‌گیرد ز صیقل آینه من غبار می‌گیرد

💡 مرگ را دایم از سیاست او تب لرز اندر استخوان باشد

💡 تب لرز بیم او چو فتد چرخ را به تن از آسمان عرق صفت اختر فروچکد

💡 گوئی که بسته اند تب لرز آفتاب کز مشک آیتی بشکر بر نوشته اند

💡 روزگاری شد که با تب لرز هم پیراهنم قسمت من گشته این از سرد و گرم روزگار

💡 شکوه سایه شمشیر او زبدو وجود زمانه را تب لرز اندر استخوان افکند

مثلث نجومی یعنی چه؟
مثلث نجومی یعنی چه؟
پیش دارو یعنی چه؟
پیش دارو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز