تاج گردون

مترادف‌ها

تاج، فر، سلطنت

لغت نامه دهخدا

تاج گردون. [ ج ِ گ َ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) کنایه از آفتاب. ( آنندراج ). کنایه از خورشید است. ( برهان ). آفتاب عالمتاب. ( مجموعه مترادفات ).

فرهنگ فارسی

کنایه از آفتاب آفتاب عالمتاب.

جمله سازی با تاج گردون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ای تاج گردون گاه تو، مهدی دل آگاه تو یک بندهٔ درگاه تو صد چین و یغما داشته

💡 ای شهنشاهی، که پیش تاج گردون سای تو در بلندی چشمۀ خورشیدباشد ناتوان

💡 کمر بر کلاه فریدون کشید سر تخت بر تاج گردون کشید

💡 تاج گردون محمد آنکه گرفت در بزرگیش ملک و عدل پناه

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر بارها از استعاره تاج گردون برای توصیف شکوه و عظمت خداوند یا پادشاهان قدرتمند و باجلال در جهان هستی استفاده کرده است.

💡 مفهوم تاج گردون در ادبیات عرفانی، به معنای حاکمیت مطلق و بی‌چون و چرای قدرت الهی بر تمام موجودات و تمام گوشه و کنار این عالم است.

💡 زیبایی‌های بی‌کران طبیعت و نظم بی‌نقص حاکم بر ستارگان، گویای وجود قدرتی است که همچون تاج گردون بر سر تمام هستی حکم‌رانی می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران