بیچراغ

مترادف‌ها

تاریک، بی‌نور

متضادها

روشن، پر نور

لغت نامه دهخدا

بیچراغ. [ چ ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) کنایه ازخراب و ویران و ناآباد. ( آنندراج ). خراب و ویران و شهر ناآبادان. || بی نظر. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با بیچراغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دلت را چه نبود رخ بیچراغ فراقت شده بر وصال آینه

💡 این شمع کشته از اثر تند باد جور کش بیچراغ مانده شبستان حسین تست

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران