لغت نامه دهخدا
بیوکندن. [ ی َ / یُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیوگندن. اوکندن. افکندن. بیفکندن. ( یادداشت مؤلف ):
چون بچه کبوتر منقار سخت کرد
هموار کرد موی و بیوکند موی زرد.ابوشکور.رجوع به اوکندن و مترادفات کلمه شود.
بیوکندن. [ ی َ / یُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیوگندن. اوکندن. افکندن. بیفکندن. ( یادداشت مؤلف ):
چون بچه کبوتر منقار سخت کرد
هموار کرد موی و بیوکند موی زرد.ابوشکور.رجوع به اوکندن و مترادفات کلمه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای جوانمرد بچشم پسند بخود منگر و در راه «من» مشو که هرگز کسی بر منی سود نکرد. آنچه بر ابلیس آمد از روی منی آمد که گفت: أَنَا خَیْرٌ یکی از بزرگان دین ابلیس را دید گفت مرا پندی ده، گفت: مگو که من تا نشوی چو من. این خود راه سالکان طریقت است و جوانمردان حقیقت. اما در راه شریعت منی بیوکندن روا نیست، زیرا که در شریعت حوالت با تو است و از آن بسر نشود.