بیخ کن

لغت نامه دهخدا

بیخ کن. [ ک َ ]( نف مرکب ) ریشه کن. ( فرهنگ فارسی معین ):
مرد را ظلم بیخ کن باشد
عدل و دادش حصار تن باشد.اوحدی.

جمله سازی با بیخ کن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق تو اندر دلم شاخ کنون می‌زند وز دل من صبر را بیخ کنون می‌کند

💡 مرد را ظلم بیخ کن باشد عدل و دادش حصار تن باشد

💡 صرصر مرگ را ببین چه فن است سر شکن بیخ کن ثمر فکن است

💡 تیشه ای باشد هوس را ریشه زن خار بنهای هوا را بیخ کن

اوزوم یعنی چه؟
اوزوم یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز