لغت نامه دهخدا
بیابان باش. ( نف مرکب ) آنکه در بیابان زندگی کند. ( یادداشت بخط مؤلف ). بدوی. ( بحر الجواهر ). کسی که در بیابان منزل دارد: تازیان بیابان باش؛ اعراب بدوی. ( ناظم الاطباء ).
بیابان باش. ( نف مرکب ) آنکه در بیابان زندگی کند. ( یادداشت بخط مؤلف ). بدوی. ( بحر الجواهر ). کسی که در بیابان منزل دارد: تازیان بیابان باش؛ اعراب بدوی. ( ناظم الاطباء ).
آنکه در بیابان زندگی کند ٠ بدوی ٠ کسیکه در بیابان منزل دارد ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برو ز گلشن و در گوشه بیابان باش ز خارزار تعلق کشیده دامان باش
💡 هنوز اندر بیابان باشی آن ساعت که جانت را ازین کرخ فنا باید به بغداد بقا رفتن
💡 خودی به وادی حیرت فکنده است ترا برون خرام ز خود خضر این بیابان باش
💡 به سیر کوچه و بازار شهر فیضی نیست چو گردباد، سراسر رو بیابان باش