بی نظامی

لغت نامه دهخدا

بی نظامی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) آشفتگی. نابسامانی. بی نظمی:
چو بی نظامی دین را نظام خواهی داد
نظام دنیا را نک بی نظام باید کرد.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

آشفتگی ٠ نابسامانی ٠ بی نظمی ٠

جمله سازی با بی نظامی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا کافتاد عقد صحت ذات ز دستان فلک در بی نظامی

💡 ز نظم کلک او گشتست آمن عقود مملکت از بی نظامی

وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز