لغت نامه دهخدا
بی نظامی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) آشفتگی. نابسامانی. بی نظمی:
چو بی نظامی دین را نظام خواهی داد
نظام دنیا را نک بی نظام باید کرد.ناصرخسرو.
بی نظامی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) آشفتگی. نابسامانی. بی نظمی:
چو بی نظامی دین را نظام خواهی داد
نظام دنیا را نک بی نظام باید کرد.ناصرخسرو.
آشفتگی ٠ نابسامانی ٠ بی نظمی ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا کافتاد عقد صحت ذات ز دستان فلک در بی نظامی
💡 ز نظم کلک او گشتست آمن عقود مملکت از بی نظامی